مير تقي الدين كاشاني
433
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
شعيب ار عاشقى از جور جانان شكوه كمتر كن * شكايت از جفا ، مهر و محبّت را زيان دارد * * * زليخا خود رساند مژدهء پيراهن يوسف * اگر در خاطر آرد انتظار پير كنعان را * * * هنوز با تو دلم را كمال الفت هست * هنوز با تو مرا غايت محبّت هست هنوز بند زبان هست حيرت ديدار * هنوز مانع عرض نياز ، دهشت هست هنوز دست وفا مىزند در يارى * اگرچه رشك ، همان بر سر كدورت هست هنوز شوق محبّتفزا به جاى خود است * هنوز در دل من صد هزار حسرت هست شعيب لاف ز وارستگى مزن كه هنوز * مقيّدى و تو را احتياج رخصت هست * * * پوشيده دار از بو الهوس آن روى آتشناك را * حيف است كآلايد كسى دامان حسن پاك را بر خاك چون افتم طپان از زخم تيغ غمزهاش * رشك آورد در اضطراب آسودگان خاك را چيزى نماند از هستىام تا عشق زد آتش به جان * دوزخ گدازد كى كجا مشتى خس و خاشاك را ديگر شعيب از عاشقى گر نيست دردى در دلت * باز از كجا آوردهاى اين ديدهء نمناك را * * * در سينه خيال رخ منظور نگنجد * در دوزخ جاويد بلى حور نگنجد فرياد كه در جان من افروخته حسنت * آن شعله كه در حوصلهء طور نگنجد در بزم محبّت همه بر خاك فشانند * آن باده كه در ساغر منصور نگنجد بر چاك جگر ريزهء الماس فشانيم * در زخم چنين ، مرهم كافور نگنجد * * *